تبلیغات
قـایـقی خواهـم سـاخـت - مطالب آذر 1391

قـایـقی خواهـم سـاخـت


خوانده ایم و شنیده ایم که قوم بنی اسرائیل، قومی لجوج و بهانه گیر بودند که از هر مسأله ای ایراد می گرفتند.
نمونه ی این قوم را امروز در کنارمان بسیار می بینیم و متأسفانه گاهی هم با این قوم همراهیم.
چندی قبل که آذربایجان زلزله آمده بود، نمونه ی این قوم مدام بهانه می گرفتند که چرا جمهوری اسلامی به جای کمک به زلزله زدگان، هزینه اضافی صرف اجلاس غیرمتعهدها و میهمانان خارجی می کند؟ یا چرا به سوریه سلاح می دهد؟

چندی بعد که ضریح مطهر امام حسین علیه السلام ساخته شد، همین قوم بهانه گرفتند که چرا هزینه ی ساخت این ضریح را برای فقرای کشور خرج نمی کنید و این همه طلا را روانه کشور عراق می کنید؟

اگر کسی بخواهد به زیارت برود همین قوم می گویند بهتر نیست هزینه ی این زیارت صرف فقرا شود؟

در زلزله آذربایجان این قوم بهانه گیر حاضر نبودند تا آذربایجان بروند و به آسیب دیدگان کمک کنند و یا نیمی از هزینه های تفریحات و تجملات خود را به این مردم کمک کنند و فقط حرف می زدند و بهانه می گرفتند، اما در عمل؛ فقط شاهد حضور داوطلبانه بسیجیان و نیروهای هلال احمر، در این مناطق بودیم.
ضریح امام حسین علیه السلام که با نذورات مردم ساخته شده را بهانه می کنند در حالی که خودشان حاضر نیستند کمکی به فقرا کنند. 
جالب است که هیچ کدام اینها نمی گویند چرا شب چهارشنبه سوری این همه پول را آتش بزنیم؟ در عوض به فقرا کمک کنیم. چرا این همه خرج اضافی برای تجملات در زندگی هایمان می کنیم؟ به فقرا کمک کنیم. 
اگر کسی بخواهد سفر تفریحی به کیش یا خارج از کشور برود هیچ کدام اینها نمی گویند بهتر نیست خرج این سفر را به فقرای کشورمان کمک کنیم؟

ای کاش یاد بگیریم هر چیزی جای خود را دارد. منصف باشیم. بهانه گیر نباشیم. کمک به فقرا، یاری به ستمدیده و آسیب دیده، نوع دوستی و ... هرکدام در جای خود پسندیده است. 
هرکدام ما باید از خودمان شروع کنیم.



نوشته شده در شنبه 18 آذر 1391 ساعت 21:04 توسط ریحون نظرات |


جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، كار كشور اسلامى به جایى رسید كه مردم مسلمان در كوفه و كربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ى پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیدند؟! خب؛ انسان باید به فكر فرو رود، كه «چرا چنین شد؟»
از هر طرف حركت مى‌كنیم، به خواص مى‌رسیم. 

عوام بودن، دستِ خودِ من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم. یعنى هر كارى مى‌كنیم از روى بصیرت باشد. هر كس كه از روى بصیرت كار نمى‌كند، عوام است. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم كه عدّه‌اى اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهماالسّلام هستند و بنى‌هاشمند. عدّه‌اى دیگر هم اصحاب معاویه اند. بین آنها هم خواص یعنی افراد با فكر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم خواص دارند. پس «خواصِ» یك جامعه، به دو گروهِ «خواصِ طرفدار حق» و «خواصِ طرفدار باطل» تقسیم مى‌شوند.

 مشكل بودن قضیه از اینجا به بعد است. عزیزان من! خواصِ طرفدارِ حق، دو نوعند. اگر در هر جامعه‌اى، آن قسمِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق؛ یعنى كسانى كه مى‌توانند در وقت لازم از متاع دنیا دست بردارند، بیشتر باشند، هیچ وقت جامعه‌ى اسلامى به سرنوشت جامعه‌ى دوران امام حسین علیه‌السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر اینها كم باشند و نوع دیگرِ خواصِ طرفدار حق - دل سپردگان به دنیا، آنان كه حق را هم می‌شناسند، طرفدار حقند، ولى درعین‌حال مقابل دنیا، پایشان مى‌لرزد - عده شان زیاد بود، آن وقت دیگر واویلاست! آن وقت حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد.

كسانى كه از كوفه براى امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشتند و او را دعوت كردند، نگاه مى‌كنید، مى‌بینید همه جزو طبقه‌ى خواص و از زبدگان و برجستگان جامعه‌اند. تعداد نامه‌ها زیاد است. منتها لحن نامه‌ها را كه نگاه كنید، معلوم مى‌شود از این خواصِ طرفدارِ حق، كدامها جزو دسته‌اى هستند كه حاضرند دینشان را قربانى دنیایشان كنند و كدامها كسانى هستند كه حاضرند دنیایشان را قربانى دینشان كنند. از خود نامه‌ها هم مى‌شود فهمید.

همین طور كه من برای شما حرف میزنم، شما خودتان ببینید كجایید. تاریخ را با قصه اشتباه نكنید. تاریخ یعنى شرح حال ما. منتها در یك صحنه‌ی دیگر.
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
پس، اگر ما شرحِ تاریخ را مى‌گوییم، هر كداممان باید نگاه كنیم و ببینیم در كدام قسمتِ داستان قرار گرفته‌ایم. بعد ببینیم كسى كه مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل كرد كه ضربه خورد؟ مواظب باشیم آن طور عمل نكنیم.

در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماهِ سال ۵۷، در تهران حكومت نظامى اعلام شد. امام به مردم فرمود: «به خیابانها بریزید.» اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمى نمى‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملكت بر سرِ كار بود. یعنى اگر با حكومت نظامى ظاهر مى‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان مى‌ماندند، اوّل امام و ساكنان مدرسه‌ى «رفاه» و بعد اهالى بقیه‌ى مناطق را قتل عام و نابود مى‌كردند. پانصدهزار نفر را در تهران مى‌كشتند و قضیه تمام مى‌شد. اما امام، در لحظه‌ى لازم تصمیمِ لازم را گرفت.

ببینید! از هر طرف حركت مى‌كنیم، به خواص مى‌رسیم. تصمیم‌گیرىِ خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظه‌ى لازم؛ اقدام خواص براى خدا در لحظه‌ى لازم. اینهاست كه تاریخ و ارزشها را نجات مى‌دهد و حفظ مى‌كند! در لحظه‌ى لازم، باید حركتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل كردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد.

«شَبَثْ بن ربْعى» یكى از آنها بود كه به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به كوفه دعوت كرد. همو، جزو كسانى است كه وقتى عبیداللَّه گفت «بروید مردم را از دُوْر مسلم متفرّق كنید» قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندنِ اهالى كوفه پرداخت!چرا چنین كارى كردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعى در یك لحظه‌ى حسّاس، به جاى این‌كه از ابن زیاد بترسند، از خدا مى‌ترسیدند، تاریخ عوض مى‌شد.
امام خامنه ای
+بیانات در دیدار فرماندهان لشكر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) ۱۳۷۵/۰۳/۲۰


نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر 1391 ساعت 11:46 توسط ریحون نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin