تبلیغات
قـایـقی خواهـم سـاخـت - گـزارش یک جشــن

قـایـقی خواهـم سـاخـت


32 سال پیش یعنی شب 31 شهریور 59، ایران در آرامش سایه ی پدر، كه یك سال و چند ماه بود گرمی آغوشش را حس می كرد، آرام گرفته بود كه آژیر خطر با گوشهایمان آشنا شد.
تا قبل از آن شب هم گرگانی منافق صفت، گاه گاه این آرامش را بر هم می زدند، اما حكایت، حكایت زمستان و روسیاهی و ذغال بود.

ایران اسلامی، نوپا بود و روباه پیر و شیطان بزرگ فكر می كردند راحت زمینش می زنند، نقشه می كشیدند برای كودتا تا نقاب بزنند بر چهره ی گرگان و ارتشی جا بزنندشان و به نوژه بروند و از آنجا حمله كنند و تهران را بگیرند. می گفتند همین روزها رژیم خمینی رفتنی ست.
اما نشد كه نشد، بارها و بارها آنها خواستند و خدا نخواست، حتی شنهای بیابان هم سرباز خدا می شدند تا رژیم خمینی بماند!
شیطان بزرگ و روباه پیر، دنیا را به یاری گرفتند، ایران اسلامی را تحریم كردند، قرار شد همه ی دنیا  به جنگ ایران نوپا بروند، همه در قالب صدام حسین، به بهانه ی عهدنامه 1975 و چند صد كیلومتر خاك یا نصف شط العرب كه نخست وزیر عراق هم گفت اینها بهانه است، جنگ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است!!

32 سال پیش، پدر پسران را صدا زد و گفت: اسلام را دریابید!
جوانان 20 ساله و نوجوانان 13 ساله كه تا دیروز پشت نیمكتهای مدرسه بودند در مقابل نظامی های آموزش دیده، فرماندهان جوانی كه تازه وارد دانشگاه شده بودند و تجربه ی جنگی با این عیار را نداشتند در مقابل ژنرال های قدر و آموزش دیده از سراسر جهان، آر پی جی و كاتیوشا و كلاش در مقابل سلاح شیمیایی و سلاح های فرانسوی،آواكس های آمریكایی،بمب افكن های میراژ و موشك اندازهای رولاند و تاو و ...

جنگی نابرابر برای ایرانی نوپا كه حتی فرمانده ی كل قوایش هم دست در دست شیطان بود.
جنگی نابرابر كه نوعروسان را بیوه می كرد و بچه های متولد نشده را یتیم.
و حالا 31 سال گذشته، رژیم خمینی نرفت كه هیچ، مصر و تونس و بحرین و اردن و یمن و ... هم علم خمینی به دست گرفته اند و پای درس و نصیحت خامنه ای می نشینند و برای اسلامی شدنشان گوش به فرمان اویند.
و چه پیروزی بالاتر از این؟؟ كدام كشور و حكومت نوپا می توانست در برابر تمام دنیا و این همه توطئه  8 سال نه، 32 سال بایستد جز با مهر ولایت و عشق و اخلاص؟

حالا سالهاست كه 31 شهریور عید ماست، یك جشن بزرگ كه به قول سید ابن طاووس اگر برای عاشورا امر به گریه كردن نشده بودیم، جشن می گرفتیم.



نوشته شده در جمعه 31 شهریور 1391 ساعت 10:12 توسط ریحون نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin