تبلیغات
قـایـقی خواهـم سـاخـت

قـایـقی خواهـم سـاخـت

خواب گلزار شهدا را دیدم.
دنبال مزار حاج احمد می گشتم.
از همه سراغش را میگرفتم، شک داشتم باید بگویم «شهید» متوسلیان یا نه.
هرکس جایی را نشان میداد و وقتی میرفتم می دیدم نشانی غلط بوده، عاقبت خودم گشتم و پیدا کردم، سنگ قبری بود که هیچ نام و نشانی نداشت، فقط یک جمله رویش نوشته بود:
مردی که مثل کوه ایستاد...
وقتی بیدار شدم یادم افتاد این روزها سالگرد ربوده شدن آن مــرد است.
راستی چه خبر از آن مـرد؟


نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 17:25 توسط ریحون نظرات |

شاید اربعین که پیاده رفت کربلا از اربابش خواست که ایام فاطمیه برود. 
مادرش را دستی ناغافل زد، تدریجی بر اثر ضربات، عمرش تمام شد و بعد کسانی گفتند و می گویند که معلوم نیست علت مرگ ضربات و جراحات باشد.
علی خلیلی را دستی ناغافل زد و کم کم بر اثر جراحات و ضربات آب شد و رفت و حالا باز کسانی میگویند معلوم نیست شهید باشد و علت مرگ ...
ایام فاطمیه از جلوی مسجدی که به نام مادر بود جسم نحیفش را روی دستها بردند. شبیه مادر شده بود. 


مختصری می شناختمش، به واسطه ی رفت و آمدش در محله مان و دوستی نزدیکش با یکی از آشنایان.
بیماری اش طولانی شد و حسابی پاکش کرد برای دیدار با ...
سوختم، شهادتش واقعا سوزناک بود برایم.
امروز مادر علی آشفته ناله میکرد: سه روزه ندیدمت...

این را خواندم و اشک ریختم، بخوانید:+

نوشته شده در سه شنبه 5 فروردین 1393 ساعت 17:12 توسط ریحون نظرات |

دوستم زنگ زده بود که بیا خونه مون ببینمت، برادرش 16 سالش که بوده، تو عملیات خیبر شهید شده، یه مادر پیر داره و خونه شون خیلی باصفاست، از این خونه ها که همیشه رادیوشون روشنه و انجز وعده میخونه. کلاً یه حس خوبی داره خونه شون.
بین حرفهامون مادرش اومد گفت فلان روز با مادرت بیاین خونه مون روضه داریم. 
مادرش 30 ساله که سالگرد آخرین آش پشت پای پسرش، خونه شون روضه حضرت زهرا میگیره و آش میده، میگه روزی که رفتیم بدرقه ش، روز شهادت حضرت زهرا بود، صداش میلرزه میگه آش پشت پا براش پخته بودم که از تلویزیون گفتند بیاین بدرقه رزمنده ها جلوی مدرسه شهید مطهری...


بعد رفت آلبوم پسرش رو آورد، رو هر کدوم از عکسها انگشت میذاشت و از خاطره ی اون لحظه عکس گرفتن میگفت. 
به عکسهای روز آخرین بدرقه که میرسه، همه ش صداش می لرزه و بغضش رو میده پایین، روی یه عکس انگشت میذاره و میگه ببین قدش از باباش بلندتر شده بود، سرش رو خم کرده تا باباش رو ببوسه، بعد میگه همون موقع یه آقایی بهم گفت چطوری دلت میاد پسرت رو به این قد رسوندی بفرستی جبهه؟
به یه عکس دیگه میرسه که پسرش ایستاده بین رزمنده های دیگه و داره دستاش رو بهم میکشه، بعد میگه زمستون بود، اونروز هوا خیلی سرد بود...
یه عکس دیگه رو نشون میده میگه این پسته ها رو که دستمه هرچی اصرار کردم ببره منطقه، نگرفت ازم، انگار نمیخواست خودش بخوره بقیه نخورن...
یه عکس دیگه رو نشون میده و دوباره صداش میلرزه و میگه با همین لباس که تنشه خاکش کردیم...
بعد میرسه به یه عکس که با پسرعموهاش بوده و دارن میرن که سوار اتوبوس بشن، دیگه نمیتونه جلو گریه ش رو بگیره و بغضش میترکه و میگه اینجا از دور نگاهش کردم و آروم گفتم مادر، تو دیگه به من برنمیگردی...

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 22:42 توسط ریحون نظرات |

دارم فیلمهای تبلیغاتی روحانی رو می بینم.
از دیالوگهاش:
من عزت و غرور ملی ایرانیان را باز خواهم گرداند...
اگر می خواهید عزت و شکوه و مجد و عظمت به همه ایرانیان برگردد، اگر می خواهید ریال ایرانی به جای اول خود برگردد...
مردم میگن که حق مشارکت ما، احترام ما فقط مال هفته های قبل انتخاباته؟...
مردم تشنه صداقت هستند...
اقتصاد کشور داره به مدیریت ضعیف و سیاست خارجی ضعیف متاسفانه یارانه پرداخت می کنه...
در زمستان فرهنگ اقتصاد و سیاست هستیم. که هوا بس نا جوانمردانه سرد است...


نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 22:32 توسط ریحون نظرات |

تماشای عاشورا و کربلا و مابعدش، همه اش زیبایی است. زیبایی هایی که عجیبند. 
اینکه حضرت زینب سلام الله علیها می فرمایند: ما رأیت إلا جمیلا! برای ما عجیب است شاید، اما وقتی به تک تک شان نگاه میکنیم زیبایی محض است. 
ظلم اصلاً زیبا نیست و پرواضح است که منظور، ظلم و شقاوت و جهالتی که در آن صحنه ها می بینیم نیست.
اما کجای تاریخ، کجای دنیا، به زیبایی قاسم دیده اید؟ 
زیبایی علی اکبر، عباس، زهیر، جون، وهب، مادر و همسر وهب، حر، رباب و ... و زینب... (سلام الله علیهم اجمعین)
زیبایی علی اصغر که تاب بی پاسخ ماندن هل من ناصر ینصرنی پدرش را نداشت و آنقدر ضجه زد تا پدر او را هم به میدان ببرد... تا زیبایی پدر را بیشتر نشان دهد...



هر کدام از این ها، زیبایی وصف ناپذیری دارد.
خداوند همه ی آنها را امتحان کرد تا این همه زیبایی که درونشان بود را بیرون بریزند، تا همیشه ی تاریخ از دیدن این همه زیبایی انگشت به دهان بماند و عقل حیرت زده مقابل کربلا زانو زمین بزند.

این روزها سخنرانی استاد پناهیان،
(محرم امسال در دانشگاه امام صادقعلیه السلام)
را که از
اینجا دانلود کردم، گوش می دهم.
این پادکست را هم از قسمتی از بحث ایشان که مرتبط با همین نوشته است ساخته ام.


نوشته شده در پنجشنبه 19 دی 1392 ساعت 12:29 توسط ریحون نظرات |


از اینکه انتشار پوستر نابخشودنی
و صوت سرشکستگان در سایت رهبری،

دارد مشارالیه های خود را می سوزاند
لذت می برم.


نوشته شده در دوشنبه 9 دی 1392 ساعت 00:23 توسط ریحون نظرات |


چند روز پیش مراسم یادواره ای برای شهید داریوش رضایی نژاد برگزار کردیم با حضور همسر ایشان.
برنامه دقیقه نودی بود و فرصت ساخت کلیپ نداشتیم، گفتم الحمدلله بچه های ارزشی زحمت این کلیپ ها را زیاد کشیده اند و در سایتهای مختلف آپلود کرده اند، یکی از همانها را دانلود میکنم.
ولی متأسفانه خیلی خیلی کم بود. هم پوستر خیلی کم بود هم کلیپ. برایم ناراحت کننده بود.

همان موقع ها آقا در دیدار با دانشجویان گلگی کردند و فرمودند:
 حالا در همین قضیه‌ى این ترورها، من عقیده‌ام این است كه بچه‌هاى تشكلهاى دانشجوئى در این قضیه كوتاه آمدند؛ یعنى كم‌عملى نشان دادند. باید این قضیه را بزرگ میكردید. البته نه اینكه بزرگ كنید - چون خودش بزرگ است - همان جور كه هست، منعكس میكردید. ما حتّى ندیدیم تشكلهاى ما پوستر این شهدا را هم چاپ كنند، منتشر كنند، پخش كنند، یادمان اینها را نگه دارند. نه، این موضوع اصلاً نباید فراموش شود؛ این كار كوچكى نیست. +
۱۳۹۰/۰۵/۱۹ 

همان موقع که این شهید را ترور کرده بودند یک کلیپ صوتی ساخته بودم، البته خیلی هم خاص نیست ولی گفتم لینکش را اینجا بگذارم تا لااقل به اندازه ی سر سوزنی از این فقر کم کنم.

دوست دارم از حاشیه های دیدار با همسر ایشان هم بنویسم، اگر وقت کردم حتما این کار را خواهم کرد، فقط همین قدر بگویم که تا آن روز تمام غصه ی من برای آرمیتا بود ولی از آن روز غصه ی همسر این شهید دارد مرا دیوانه می کند...



نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر 1392 ساعت 22:56 توسط ریحون نظرات |

این روزها صحبت از نرمش قهرمانانه و لبخند دیپلماسی است، اما بعضی اصرار دارند آن را نرمش بخوانند و بی خیال قهرمانانه اش بشوند.

این بعضی همان دو دسته ی معروفند: جاهلان و مغرضان همیشه ی تاریخ.

آقا فرمودند: 

«ما مخالف با حركتهاى صحیح و منطقى دیپلماسى هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسى ، چه در عالم سیاستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چیزى هستم كه سالها پیش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در یك جاهایى بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبى ندارد، اما این كشتى‌گیرى كه دارد با حریف خودش كشتى میگیرد و یك جاهایى به دلیل فنّى نرمشى نشان میدهد، فراموش نكند كه طرفش كیست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كارى است؛ این شرط اصلى است؛ بفهمند كه دارند چه‌كار میكنند، بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ این را توجّه داشته باشند.» +

ایشان سال 75 هم از این اصطلاح استفاده کرده بودند:

«نمایندگان سیاسى جمهورى اسلامى ایران در جهان باید تیزتر از شمشیر، نرم‌تر از حریر و سخت‌تر از سنگ و پولاد باشند. عرصه سیاست خارجى میدان نرمشهاى قهرمانانه است، اما نرمشى كه در برابر دشمن تیز باشد.» +

این یعنی با پنبه سر بریدن حریف نه کوتاه آمدن در مقابلش! آقا فرمودند «فراموش نکند که مشغول چه کاری است» پس ما هنوز در مبارزه و ایستادگی هستیم و نرمش جزئی از این ایستادگی و نبرد ماست. در واقع نسبت ایستادگی به نرمش عموم و خصوص مطلق است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

این روزها سالگرد روزهایی است که یک دنیا به یک کشور حمله کرد و آن کشور با تمام توان و رمقش 8 سال ایستاد بدون ذره ای کوتاه آمدن و در آخر با یک لبخند قهرمانانه این 8 سال را به پایان رساند.

مرتبط: +



نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور 1392 ساعت 23:27 توسط ریحون نظرات |

امروز روزیم شد این خاطره را از حجت الاسلام محمد پروازیان، مسئول تبلیغات و عقیدتی لشکر 27 محمد رسول الله در زمان جنگ، بشنوم و برایتان بنویسم:
عملیات کربلای1 تو گرمای تابستون یکی از رزمنده ها یقه اسکی آستین بلند می پوشید، چند بار بهش گفتم آخه این چه وضعیه؟ چه لباسیه تو این گرما می پوشی؟ جواب نمی داد، یه شب گفت فلانی بیا کارت دارم، منو برد یه جای خلوت گفت می خوای جواب سؤالت رو بدم؟ گفتم آره. لباسشو در آورد، وحشت کردم، مات و مبهوت نگاه می کردم، از شکم تا گردن عکس یه زن با وضع بد خالکوبی بود، پشت هم کلی مدل های مختلف و شلوغ خالکوبی شده بود، دستها هم همینطور!
گفت ترسیدی؟ گفتم خیلی!
گفت: 
«حاج آقا یه لقمه ی حلال یکی تو اجداد ما خورده، رسیده به ما و باعث شده بیایم اینجا،
یه روز از یه جا رد می شدم، صدای روضه می اومد، با بقیه ی روضه هایی که از ملّاهای دیگه شنیده بودم فرق داشت، روضه خونش فرق داشت، حرفهاش به دلم نشست، ایستادم گوش کردم، منقلب شدم و گریه کردم.
شب خواب دیدم من و آقای خمینی (امام نمیگفت) داریم خلاف جهت هم راه میریم، ایشون اون طرف رود من این طرف، یهو به هم رسیدیم، گفتند فلانی چرا اون طرفی میری؟ با ما هم مسیر شو، گفتم چشم، گفتند خب بیا این طرف رود، گفتم چه جوری؟ گفت برو سوار قطار شو برو دوکوهه.
بیدار شدم، گفتم ما رو چه به جنگ؟ میریم کشته میشیم، شب بعد دوباره خواب ایشون رو دیدم، گفتند فلانی راه تو از همون مسیره، اگر می خوای عاقبت به خیر بشی بیا.
فرداش رفتم دوکوهه.
گفت حاجی امشب خدا رو قسم دادم که یه جوری برم که از این بدن چیزی نمونه، تو هم هیچ وقت اینهایی که بهت گفتم رو با اسمم به کسی نگو.»

فردا تو عملیات بهم گفتند رضا دستواره شهید شده، رفتم تعاون که رضا رو ببینم، لیست شهدا رو بهم دادند، دیدم اسم این رفیقمون هم تو لیسته، پرسیدم کو؟ کجاست؟ گفتند حاج آقا چیزی ازش نمونده، گفتم یعنی چی؟ یه نایلون نشونم دادند، 3-4 کیلو ذغال شده و سوخته ریخته بودند توش، گفتند همین ازش مونده. گفتم از کجا معلوم خودش باشه؟ گفتند: هم پلاکش هم اینکه سوار PMP شد که زدنش.
الان تو بهشت زهرای تهران خوابیده...



نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 23:04 توسط ریحون نظرات |


یك ناو امریكایى در خلیج فارس، هواپیماى مسافربرى ایران با قریب سیصد مسافر که 60 نفر از آنان کودک بودند را هدف قرار داد و آن را ساقط كرد و سوزاند و غرق نمود و همه‌ى آنان را از بین برد. بعد هم كه اعتراض و جنجال شد و دنیا به حقانیت ملت ایران در این حادثه واقف گردید، عذرى خواستند و گفتند كه ببخشید، اشتباه كردیم! عجب! اشتباه كردید؟! برخلاف عرف موجود بین همین قدرتمندان امروز جهانى - كه خیلى هم به انسانیت و مبانى اخلاق اعتنایى ندارند - هواپیماى مسافربرى را كه محترم است و كسى اجازه ندارد به هواپیماى مسافربرى تعرضى بكند، با قریب سیصد مسافر ساقط مى‌كنید و بعد مى‌گویید كه اشتباه كردیم! 
غلط كردید اشتباه كردید! اشتباه كردیم یعنى چه؟! اگر فرمانده‌ى آن ناو اشتباه كرده بود، پس چرا او را به محاكمه نكشیدید؟! چرا به او مدال دادید؟! 
چرا با انواع و اقسام گفته‌ها، به دشمنیهاى خودتان با ملت ایران ادامه دادید؟! چه اشتباهى؟! چرا در رسیدن به كار زشت بر ضد ملتهاى مستقل، هیچ‌وقت اشتباه نمى‌كنید؟ امروز استكبار جهانى این است، امروز امریكا این است، اینها از جنایت باكى ندارند.
امام خامنه ای
70/4/13
مرتبط: اینفوگرافی جنایات آمریکا +

نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 17:13 توسط ریحون نظرات |



انگار تمام دلشوره ی آقا، دل مردم است:
«یك نكته‌ى دیگرى كه در این انتخابات به نظر بنده برجسته بود و جا دارد كه انسان خدا را شكر كند، این بود كه بعد از انتخابات، نامزدهاى مختلف با نجابت و قانون‌پذیرى در این قضیه عمل كردند و واكنش نشان دادند؛ این خیلى چیز مهمى است. رفتند با رئیس جمهور منتخب، برادرانه و دوستانه دیدار كردند و به او تبریك گفتند،
اظهار خرسندى كردند. بنده لازم است از این حضرات تشكر كنم.
این است كه كام مردم را شیرین میكند، این است كه موجب میشود مردم احساس كنند موفقیت به دست آورده‌اند. حالا اگر بدقلقى نشان میدادند، در این قضایا رفتار نانجیبانه میكردند، یك چیزى را بهانه میكردند، دعوائى راه مى‌انداختند - كه دعوا را به هر بهانه‌اى میشود راه انداخت - كام مردم تلخ میشد.
اینكه ما بارها و به تكرار از حوادث سال ۸۸ شكایت كردیم، گله كردیم، انتقاد كردیم، به خاطر این است. در یك انتخابات باعظمت و باشكوه، مردم احساس پیروزى میكنند؛ بعد یك نفر، دو نفر، چهار نفر آدم بیایند كام مردم را تلخ كنند؛ در حالى كه راه براى قانونگرائى وجود دارد. این، آن سال اتفاق افتاد؛ كام مردم تلخ شد، شیرینى انتخابات از مردم دریغ داشته شد؛ در انتخابات امسال نه، بحمدالله كام مردم شیرین شد، مردم شادى كردند. رفتار باید قانونمدارانه باشد. اینكه ما این همه تأكید كردیم بر این كه قانون را رعایت كنید، این نتیجه‌اش است.
وقتى قانون رعایت شد، دهن مردم شیرین میشود، دل مردم شاد میشود. این باید براى همیشه براى ما درس باشد.»

+ امام خامنه ای، اولین سخرانی پس از انتخابات 92


نوشته شده در جمعه 7 تیر 1392 ساعت 16:49 توسط ریحون نظرات |

لااقل مرد باشید و بگویید که 88 تهمت زدید.
بگویید با آبروی کشورتان بازی کردید.
بگویید که به خاطر بچه بازی و اسیر احساسات شدن شما، آن همه هزینه به ایران وارد شد.
بگویید که خون کشته شده ها بخاطر این بود که شما اسیر یک عده جاه طلب شده بودید.
همین شمایی که تا دیروز می گفتید جلیلی نامزد مورد نظر رهبری است و همان رئیس جمهور می شود و حالا امروز خوشحال، آمار را اعلام می کنید،
اگر اوضاع طور دیگری بود، باز هم آمار را همین طور اعلام میکردید؟
لااقل آزاده باشید!

در شرف این حکومت همین بس که می توانست راحت و با کم کردن 7 دهم درصد (250 هزار رأی) کاندیدایی که مواضعش، دشمن شادش کرده بود را به دور دوم بکشد و نکرد.
در بی شرفی اپوزیسیون همین بس که تهمت جابه جایی 11 میلییون رأی را به همین حکومت زد و حالا هم در هر صورت، چه نفع و چه ضرر، باز تهمت می زند و دروغ می گوید.


از اینکه خدا تقوایی به ما داده که در چنین شرایطی حتی ذره ای به تخلف و تقلب فکر نمی کنیم، باید خدا را شکر کنیم. فرق ما با آنها همین است.
ما رئیس جمهور منتخب را هرکس که باشد، رئیس جمهور قانونی کشور می دانیم.
لعنت به آنهایی که جشن پیروزی 40 میلیونی ما را 4 سال پیش به کاممان زهر کردند.

مرتبط: گفتگوی استاد پناهیان درباره ی نتیجه ی انتخابات +

نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 00:53 توسط ریحون نظرات |



روز 14 خرداد که برای مراسم ارتحال حضرت امام رفتم مرقد، کمی دیر رسیدم و سخنرانی آقا را با رادیو در مسیر گوش میدادم. به محض رسیدن به مرقد اولین جمله ای که از حضرت آقا شنیدم این بود:
رأی به هر نامزدی در انتخابات، رأی به جمهوری اسلامی است. رأی اعتماد به نظام و سازوكار انتخابات است. +

آن لحظه با خود فکر کردم کاش آقا این حرف را نمی گفتند تا حضور حداکثری آسیب نبیند. چون اگر بعضی از مخالفین بدانند که رأی آنان با هر نیتی، برای دشمنان، رأی به نظام محسوب میشود و تأیید نظام است، شاید از رأی دادن منصرف شوند.
اما آیا حضرت آقا این را نمی دانند؟ این مسئله به ذهن کوچک من رسید، چطور ممکن است ایشان با اشراف کامل به مسائل کلان و سلایق جامعه این را ندانند؟
همان لحظه که ذهن مصلحت اندیش من گفت با این حرف آقا بازی را باختیم، چیزی درون من نهیب زد که سیاست ما عین دیانت ماست.

آقا حاضر نیستند همین قدر کم، فریب در سیاست دینی خود، مخلوط کنند. حتی به بهای حضور حداکثری که اینقدر برای آبروی نظام و اسلام و انقلاب و موقعیت ما در جهان مهم است. هدف ما عزت و آبروی اسلام است و کسی برای این هدف دلسوز تر از خداوند نیست. وقتی کار برای خدا باشد، خودش یاری میکند، دست خداوند بالای همه ی دستهاست. 
روح حضرت امام شاد که فرمودند: ما فقط مأمور به تکلیفیم نه نتیجه.
آقا صادقانه می فرمایند رأی به ساز و کار انتخابات و نظام است، چون نتیجه ای غیر از این ندارد. حالا هرکس با هر نیت که میخواهد برود رأی بدهد.

یاد این صحبت آقا افتادم: 
دلهاى مردم دست خداست. ایجاد امید، ایجاد انگیزه و عزم توفیق حركت كردن به سمت كار و هدف درست، خداى متعال اینها را به انسانها میدهد. از خداى متعال بخواهیم و به او توكل كنیم. آنچه را هم كه وظیفه‌ى ماست، انجام بدهیم؛ نتیجه را هم به خدا واگذار كنیم. هر چه كه خداى متعال خواست، همان انجام خواهد گرفت؛ ان‌شاءاللَّه آن محصول نیّت و كار خیر ما باشد و ان‌شاءاللَّه مطلوب ما باشد. این‌طور بایستى حركت كرد. +

بعداً جایی در قلم یکی از مخالفین خواندم که رهبری با این حرف قصد دارد ما نرویم رأی بدهیم که رئیس جمهور منتخب ما بالا نیاید، پس می رویم رأی می دهیم!
و آنجا بود که لبخندی زدم و گفتم: وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ.


نوشته شده در شنبه 18 خرداد 1392 ساعت 12:56 توسط ریحون نظرات |

«ما اطلاع داریم كه‌ این دفعه هم رسانه‌هاى رسمى و شناخته شده‌ى دشمن از مدتى پیش دارند طراحى میكنند، 
برنامه‌ریزى میكنند، برنامه‌سازى میكنند، براى اینكه دل مردم را نسبت به انتخابات سرد كنند؛ 
شروع هم كرده‌اند، منتها برنامه‌ریزى‌شان خیلى وسیع‌تر از این حرفها است؛ 
میخواهند مردم پاى صندوق نیایند؛ میخواهند مردم در اداره‌ى كشور و مدیریت كشور سهیم نشوند؛ میخواهند مردم در صحنه نباشند؛ لذا تلاش میكنند.
اگر حضور مردم نباشد، آنها براحتى میتوانند تهاجم خودشان را چندین برابر كنند. حضور مردم است كه به نظام اسلامى و به كشور عزیز ما مصونیت میبخشد. 
حضور مردم است كه عوامل قدرت و قوّت را در درون ما تقویت میكند: علم ما پیشرفت میكند، بصیرت ما پیشرفت میكند، سازوكارهاى مدیریت ما پیشرفت میكند - همچنان كه در طول این سالها پیشرفت كرده است - این به خاطر حضور مردم است، به خاطر انگیزه‌هاى مردم است؛ میخواهند این انگیزه‌ها نباشد، لذا سعى میكنند انتخابات را بى‌رونق كنند.»



نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت 1392 ساعت 15:44 توسط ریحون نظرات |



«مادر، مادر شهید، مادر دو شهید، مادر سه شهید، مادر چهار شهید؛ شوخى نیست؛ اینها به زبان آسان مى‌آید. 
بچه‌ى انسان سرما میخورد، دو تا سرفه میكند، چقدر نگران میشویم؟ یك بچه‌ى انسان برود كشته بشود، دومى برود كشته بشود، سومى برود كشته بشود؛ شوخى است؟ 
و این مادر با همان احساسات مادرانه‌ى سالم و جوشان و پرفوران، آنچنان نقشى ایفاء كند كه صد تا مادر دیگر تشویق بشوند بچه‌هاشان را بفرستند میدان جنگ.
اگر این مادرها آن وقتى كه جنازه‌ى بچه‌هاشان مى‌آمد یا حتّى نمى‌آمد، آه و ناله میكردند، گله میكردند، یقه چاك میزدند، اعتراض به امام و اعتراض به جنگ میكردند، مطمئناً جنگ در همان سالهاى اول و در همان مراحل اول زمینگیر میشد. نقش مادران شهدا این است.»
امام خامنه ای
۱۳۹۰/۱۰/۱۴

جمادی الثانی ماه مـــادر است.
اولش شهادت مادر، وسطش وفات ام البنین، آخرش ولادت مادر.
اینکه روز وفات مادر چهار شهید کربلا، حضرت ام البنین به نام مادران شهدا شده، رسم و سلیقه ی خیلی زیبایی است.
درست است که 20 جمادی الثانی، روز میلاد حضرت ام ابیها سلام الله علیها به نام مادر شده، زیباست، اما لازم بود روزی هم مخصوص مادران شهدا باشد.
انگار قرار است همیشه زیبایی های کربلا نمک زندگی ما باشد. 8سال جنگ تحمیلی که همه اش شبیه کربلا بود و حالا سرزمین ما پر از ام البنین است، پر از مادران ادب، مادرانی که به پسران، ادب و وفا آموختند. 
گفتند: ادب نیست که حسین علیه السلام حتی شش ماهه را هم داده و ما پسران رشید را قربانی اش نکنیم.
فراموش نکنیم عباس اگر عبـــاس شد، مادرش فاطمه کلابیه، ام البنین بود...

پ.ن:
مفتخرم که ولادتم 13جمادی الثانی بوده، روز مادر عبـّـاس.


نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ساعت 17:26 توسط ریحون نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin